حیف دانا مردن و افسوس نادان زیستن

 از فیلم " بی خود و بی جهت" کاهانی فقط ده دقیقه اولش را ندیدم.بر خلاف نظر آقای فراستی - که ارادت دارم بهشون و معتقدم اگر در همه ی بخش های دیگر کشور آدم هایی به این رک گویی و بی ملاحظگی داشتیم خیلی وضعمون بهتر بود از الانی که داریم- فیلم بیش از اندازه به من چسبید و تو این چند وقته اینقدر نخندیده بودم.بازیها حقیقتا معرکه بود و بسیار به جزئیات توجه شده بود.کاملا مشخص بود که اگر نگرانی کارگردان و نویسنده از ممیزی نبود فیلم بسیار بهتری ساخته می شد ؛ ولی همین هم خیلی عالی بود.

کی گفته و مگه وحی منزله جناب فراستی عزیز! که حتما فیلم باید قصه ی کلاسیک داشته باشه.این فیلم اونجور قصه ای نداشت ولی منی که تو سالن سینما بودم چه بسیار لحظاتی دیدم که جمعیت با صدای بلند قهقهه می زدند و چه بسیار لحظاتی هم که با بازیگران احساس همدردی می کردند.

بازی ها فوق العاده بود.اگر فیلمو دیدین حتما به اون سکانسی که رضا عطاران قسم می خوره که فقط یک دقیقه استراحت کرده دقت کنید و ببینید که چه بازی فوق العاده ای کرده.پانته آ بهرام هم بهتر از همیشه بازی کرده و چه تیکه هایی می پرونه لامصب.جواهریان که نگو و اون بچه کوچیکه که هیچ ، همه خوب بودند.

در مورد بد نشون دادن مادر نگار جواهریان به عنوان یک خانم مذهبی و چادری هم به نظر من اصلا غلو نشده و نمونه هاش در جامعه هم متاسفانه کم نیستند. همه اون مذهبی هایی که دین را نفهمیدند و تکبری در وجودشونه که فکر می کنند دیندار بودن مزیتی برای اونهاست که با بقیه مردم متمایز می شوند و شانی بالاتر از اونها دارند.

دلم بسیار پره از این مدل آدمها و مخصوصا زنهای این مدلی.همینهایی که وقتی می خوای پشت تاکسی بشینی ، بدون هیچ شرم و حیا و ادبی جلو روی خودت به راننده میگن آقا من دو نفر حساب می کنم.همین هایی که آدم را از دین بیزار میکنن و میگی اگر دین همینیه که اینا دارن من نمی خوام دیندار باشم.

بعدا ادامه شو می نویسم

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی ۱۳۹۱ساعت 17:43  توسط سعید   |