آقا حافظ داری؟
دو سه مدل از دیوان حافظ را نشانشان می دهم. می گویند نه اینها به درد نمی خورند یا دوست ندارند. فالش را می خواهند
می گویم: آقای محترم ، خانم محترم ! اونی که شما میخواین فال حافظ نیست شعرهای خواجه حافظ شیرازی بزرگ هستند که عده ای معتقدند چون ابیاتش رنگ و بوی قرآن گرفته اند و عاشق بوده است و عارف ، گه گداری تفالی هم به آن می زنند؛ در همین حد
چرا داستان تعریف میکنی آقا ؟ بگو ندارم بریم جای دیگه بخریم
بنده خدا حافظ اگه میدونست هفتصد سال بعد مرگش ، اونو با یک فالگیر و رمال یکی میگریند بعید بود به خودش زحمت نوشتن این شاهکار عاشقانه و عارفانه را بدهد که بیت بیتش عشق باشد و یکی مثل گوته همانندی برای او نداند اما جوانان ملت خودش ، با وجودیکه زبان شعرش مثل اینست که همین امروز و با همین کلمات رایج سروده شده است [1]، آنرا در حد یک کتاب فال محض تنزل دهند و من فروشنده عاشق حافظ را روزی چند بار با این جمله شون آزار دهند.
به خودم میبالم با وجود بی رونقی کسب و کارم هرگز حاضر نشدم فروشنده بازار پررونق فال حافظ باشم.حافظ چه فکری درباره جوانان نسل ما میکند؟!
[1] انگلیس زبانها با اینهمه افاده و تفاخر به زبان بین المللیشان نمیتوانند آثار شکسپیر خودشان در چند صده پیش را بدون ترجمه بخوانند
تغییر شیوه نوشت : داستان مربوط به ماههای اول کتابفروشیست و زمانیکه مغازه داشتم. الان بهترین جای بساط و "وی آی پیش"در انحصار و در اختیار انواع فال و از جمله همین فال حافظ است.از شما چه پنهان ، در این کسادی بازار ، بدمان نمی آمد حافظ زنده بودند و جلد دوم فالنامه شان را هم منتشر می کردند.