حیف دانا مردن و افسوس نادان زیستن

میگفت که من با 50 سال سابقه فرهنگی و مطالعه همه ی کتابهای ارزنده دنیا دارم اینو میگم.من از این سطح! – و اشاره ای به هیکل خودش می کرد که انگار یک بدنساز از هیکلش تعریف می کند- با شما حرف میزنم!

اون یکی هم چیزهای مشابهی را به رخ می کشید و با این سطوح بالا درباره  کتاب ...  به تفاهم نمی رسیدند.مشتری دیگه ای با اشاره گفت: اینا چی میگن؟ جریان چیه؟

یاد حرف استاد سوداگر افتادم که وقتی بین بچه ها در حل مسئله ای اختلاف پیش می اومد با لبخندی شیرین می گفت: بین علما! اختلاف افتاد.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۲ساعت 16:51  توسط سعید   |