روز انتخابات رياست جمهوريست و شناسنامه در جيب ، بساط را پهن كرده ايم. دو نفر از دوستان سر مي رسند و هر كدام خواستار راي دادن بنده به نامزد دلخواهشان است. نظر من با يكي از آنهاست ، ديگري مي گويد كل كتابهايت را ميخرم بيا به نامزد ما راي بده.
من و آن يكي دوستم متفقا قبول مي كنيم همه کتابها را نه ، فقط دو جلد بخرد ما به نامزد ايشان راي مي دهیم. مي گويد: از كجا معلوم راي نداده باشي؟ شناسنامه را دستش مي دهم. هنوز مهر نشده ، مي گويم اصلا دست خودت.پس هم نيار!
وقتي فهميدم دل و جيگر اين كارها را ندارد. به شوخي مطلبي از كتاب" خلقيات ما ايرانيان" جمالزاده را خواندم با كمي جرح و تعديل و مناسب سازي آن براي اين موقعيت. آنجا كه مي گويد: ايرانيان در مقام حرف حاضرند جانشان را براي مملكت بدهند اما پاي عمل كه پيش مي آيد براي راي آوردن نامزدي كه برايش يقه مي درانند حاضر به هزينه كردن دو كتاب ، آن هم براي خودشان نيستند.
خيلي خنديديم .