دنبال كتابهايي مي گشت كه جملاتي داشته باشند مثل جمله ي زير: " ترجيح مي دهم در كاباره باشم و به خدا فكر كنم تا اينكه در مسجد و به كفشهايم"
گفتم : حالا به جاي كاباره نمي شد بگويد قهوخانه مثلا يا كافي شاپ ؟! دلش براي رفتن به كاباره غنج مي رفته وگرنه الان همه ي مسجدها همون دم در يه نايلون مي دهند دستت كه كفشهاتو توش بذاري و نگرانيت مرتفع بشه. اينا همه اش بهانه ي نرفتن به مسجده داداش.
خودش خنده اش گرفت و گفت : بيراه هم نميگي