حیف دانا مردن و افسوس نادان زیستن

 خانمي ادعا مي كرد سخنران حرفه ايست و در سمينارها دعوت مي شود براي سخنراني.دنبال كتابهايي مي گشت كه به درد كارش بخورند.چند كتاب بهش معرفي كردم.نگاهي مي انداخت و مي گفت : قبلا اين كتاب را خوانده.

كمي شك كردم و دو سه عنوان الكي من درآوردي از خودم ساختم و گفتم : اينها را هم دارم اگر بخواهد بياورم؟

بعله ... خانم همه ي آنها را هم خوانده بود!

اصلا تصور نمي كردم آدمي پيدا شود و بخواهد به يك فروشنده كتاب كنار خيابان پز كتاب خواندنش - آن هم دروغكي - را بدهد!كه چي بشه آخه!؟


برچسب‌ها: سخنران حرفه ای, پز دادن, فروشنده کتاب, کتابهای سخنرانی
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 21:28  توسط سعید   |