كتاب" خاطرات يك گيشا" را دستش گرفته و مي پرسد :"اين همونيه كه يك" ف اح ش ه "خاطراتشو تعريف ميكنه؟"
بعضي مواقع تكان دادن كله ي چندكيلويي مصلحت است و حفظ عفت عمومي اولويت دارد به مقدار كمي بهره وري و صرفه جويي كه در صورت استفاده از زبان چند گرمي نصيبمان مي شد.پس چون چند نفري مشغول نگاه كردن به كتابها هستند با تكان دادن كله ي چند كيلويي پاسخ مثبت مي دهم.همين پاسخ يواش! انگار كه حساسيتها را بيشتر كرد و شاخك هاي بقيه متوجه شدند.
ولي ايشان انگار كه به پاسخ هاي كوتاه اعتقادي نداشتند ادامه دادند كه :" مثلا چي گفته؟"
حالا شاخك هاي حساس بقيه منتظر بودند من با صداي بلند بگويم يك ف اح ش ه در خاطراتش چي گفته!
گفتم: آقا جون تعريف نداره كه ، ببر خونه بخون متوجه مي شوي، جلو دست بچه ها هم نذار كه كبريت بي خطر نيست اين يكي. يك ربع بعد دو نفر از سه نفر جمع شنونده صحبتها به مرور بر گشتند و كتاب را خواستند.من که هیچ نتیجه ای نمی گیرم!