حیف دانا مردن و افسوس نادان زیستن

معمولاً جاهایی آفتابی می شوم که توی مسیر مأموران سد معبر نباشم؛ (بیش تر از آن نزدیک کتاب فروشی های دیگر که – خدای نکرده - راپرت ندهند!)

اگر مرسوم بود و برای صنف ما ضایع نبود ، از داد و قال کردن هم ابایی ندارم!

سه چهار روز اولی که یارانه ها را به حساب مردم می ریزند، حکماً همه مشاهده کرده اند چه شلوغی و ازدحامی در بانک ها و کنار عابر بانک ها ایجاد می شود.( کشفی را که می خواهم بگویم مدیون بساط کنار پیاده روها هستم! ) ما برای این که بفهمیم آیا رابطه معناداری بین خریدهای مردم و واریز کردن یارانه ها وجود دارد یا نه ، و این که مردم یارانه های نقدی را برای پول آب و برق و ... کنار می گذارند یا این که معتقدند «دم را عشقه!»، با اکیپی حرفه ای – که به جز خودم کسی نبود – وارد تحقیقات میدانی شدیم و بساط مان را – عدل - کنار یکی از همین عابر بانک ها پهن کردیم.

دست و پنجه ی مردم درد نکند با این اعتقادات جیک جیک مستانه شان در فصل بهار؛ انصافاً که فروش پر و پیمان خوبی داشتیم!  به خصوص کتاب های گران تر - که روزهای عادی به دست گرفته می شوند و با مشاهده ی قیمت پشت جلد، فوری سرِجاشان نشانده می شوند – این بار مشتری ها را دست به جیب می کرد و اسکناس  های تا نخورده و داغ  تازه از عابر بانک در آمده را هم نصیب ما!

گویا این روند تا دو سه روز ادامه دارد. بعد از آن،  شیب نزولی شروع می شود؛ خبری نیست تا سه چهار روز قبل از واریزی یارانه های ماه بعد. چند روز مانده به واریزها تعداد مشتری ها و بازدید کننده ها زیاد می شوند؛ البته بدون خرید، و البته بیش ترشان سوالاتی می پرسند که بدانند فروشنده تا چند روز آینده تشریف دارد و بساطش کجاها پهن می شود ؟ بعضی ها هم می پرسند امکان دارد فلان جنس را برای چند روزی نگه دارید، تا موعدش برسد و کارت بیندازند توی دستگاه...

بعله ! رونق این روزهای بازار اجناس مصرفی مردم ربط زیادی دارد به چند روز قبل از واریز یارانه ها برای مظنه، و چند روز بعد از واریز یارانه ها برای خرید، و دیگر هیچ!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر ۱۳۹۰ساعت 1:35  توسط سعید   |