حیف دانا مردن و افسوس نادان زیستن

یک کبابی بود در محله مان که  البته حنای بازی زرگریش پیش ماها رنگی نداشت اما امان از وقتی مشتری غریبه ای به تورشان می خورد. خوش گوشتی داشتند که ظاهرا بهداشت بهش گیر می داد.ولی چون سود خوبی داشت و هم اینکه چیزی از اضافات و ضایعات گوشت را نمی گذاشتند به اسم خوش گوشت هدر برود. برای همین سرعت در فروش آن برایشان مهم بود. کاری نداشتند مشتری چی سفارش می دهد.یکیشان در کنار سفارش اصلی مشتری ، پیشنهاد تازه بودن و خوشمزه بودن خوش گوشت را می داد. اون یکی از ته مغازه داد می زد: برای خودمون هم از خوش گوشتها بزار. حاجی فلانی هم الان میاد شرمنده ش میشیم.

اونم به مشتری میگفت: دیدید چه دعوایی سر این خوش گوشتهاست؟ ولی من به مشتریهایی که بار اول تشریف میارن حتما باید از این خوش گوشتها بدهم که برگردند.

مشتری هم بسیار پیش می آمد که سفارش اصلیش را بی خیال می شد و هف هش سیخ خوش گوشت اینها را آب میکرد.

حالا اینکه بعدها برمیگشت یا نه را من دیگه در جریانش نبودم.البته خداییش خوش گوشت در همه حال خوشمزه تر از خود گوشت بوده و هست.امتحان کنید.



برچسب‌ها: جنگ زرگری, کبابی, خوش گوشت, شگردهای فروشندگی ایرانی
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر ۱۳۹۲ساعت 13:1  توسط سعید   |