حیف دانا مردن و افسوس نادان زیستن

 اگر قصدتان تغییر شغل است و ناچارید هر چه زودتر اجناس را بفروشید که هیچ ، اما اگر اهداف بلندمدت تری دارید هیچوقت مشتری را برای خرید بیشتر از نیازش تحت فشار روحی و رودربایستی نگذارید.چون حکما آخرین باری خواهد بود که به مغازه شما می آید.

میوه فروشی در محله مان بود که اگر کسی نیم کیلو از میوه ای خاص می خواست ، جلوی بقیه مشتری ها بهش  میگفت: مهمون دارین؟

مشتری هم اگر تیکه را می گرفت برای نجات خودش از این فشار روحی فروشنده و مابقی حضار ، ناچار می شد یا حجم خرید را علیرغم نداشتن نیاز افزایش دهد یا اینکه دلایلی بیان کند که مثلا: یک نفر است و مسافر است.دم دستش یخچال نیست ، برای تست آشپزی می خواهد. کسی بهش سفارش داده و  .... .

چیزی که در کشورهای پیشرفته خیلی معمول و اتفاقا نشانه استفاده بهینه از همه چیز است. خرید یک دانه انار ، دو عدد سیب و یک قاچ هندونه و یک خوشه انگور. حالا گیر ندهید که این میوه ها را چه جوری در یک فصل کنار هم چیدی؟

چه کاریست؟هم مردم را در فشار و رودربایستی قرار می دهیم ، هم احیانا مجبورشان می کنیم که دروغی سر هم کنند و هم جدا از همه اینها اگر موفق به کار ناپسندمان شویم باعث و بانی اسرافی خواهیم بود که این همه نعمت خداوند را گندیده روانه ی سطل آشغالها می کند. نکنید از این کارها.



برچسب‌ها: مصرف بهینه, اسراف, شگردهای فروشندگی ایرانی
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر ۱۳۹۲ساعت 13:6  توسط سعید   |