امروز به همراه یک همکلاسی قدیمی در مراسم روز عاشورای تهران شرکت داشتیم. باز هم عجمان روسفید شدند و نشان دادند اگر شرایط آن روز جامعه اسلامی به اینها اهمیت بیشتری داده بود و مسئولیت های مهم دستشان بود و نفوذی داشتند هرگز این واقعه تلخ اتفاق نمی افتاد.
اول سری زدیم به بین الحرمین تهران – خیابان سنگفرش شده هفده شهریور – و میدان امام حسین(ع). وسط خیابان هفده شهریور چند گاو قوی هیکل را جلوی چشم مردم سر می بریدند که صحنه قشنگی نبود. نماز ظهر عاشورا را هم در میدان امام حسین خواندیم. جمعیت زن و مرد تقریبا مختلط بود و موقع صف بستن چون بعضی خانمها جلو قرار می گرفتند ، نماز مشکل پیدا می کرد ، به علت شلوغی و موکت هایی که خانها قبلا اون جلو روش نشسته بودن یکدفعه همه آقایان شدند یک پا مرجع تقلید و با گفتن این جمله که نمازتون اشکال پیدا میکنه جاشون را گرفتیم. یاد جریان کله پاچه خوردن تو خونه ها افتادم که برای اینکه مغز به خانمهای خونه نرسه این شایعه را درست کردیم که خوردن مغز صورت خانمها را لکه دار می کنه.
بعدش رفتیم خیابان سبلان تقاطع نظام آباد. خاطراتی دارم تو این خیابون قدیمی.یادشون افتادیم و شاید یک وقتی بعضیهایش را نقل کردیم. قیامتی بود. بیشتر دسته ها زنجیر زن بودند و صدای طبلها هم تا بخواهی بلند. همه تیپ آدمی هم بود ؛ از تیپ های مذهبی پیراهن روی شلوار تا بچه سوسولای ابرو گرفته و روشنفکرهای! دم اسبی و از این پسرهایی که شلواراشون در آستانه سقوط از پاشونه. هر دسته ای هم دو سه تا علم بزرگ داشت که پهلوونای هر دسته به نوبت حرکتشون می دادند و بقیه هم بشمار بشمار می گفتند.
از دسته هایی خوشم میومد که پشت سر زنجیر زن ها ، سینه زن ها هم بودند و بخصوص وقتی خانمها هم شرکت داشتند در سینه زنی و تماشاگر صرف نبودند. ملودی نوحه ها هم کلا تغییر کرده و بیشتر به ترانه شبیه شدند و هیچ مفهوم مهم و پیام خاصی را از این واقعه منتقل نمی کنند تازه اگر دقت کنید و بشود ابیاتش را فهمید. ظاهرا بیشتر منظور اینه که یک صدایی بیاد که بشه باهاش ریتم زنجیرزنی را حفظ کرد و شرط می بندم آهنگ های ساسی مانکن هم به جای بعضی نوحه ها خونده می شد کسی متوجه نمی شد.
تک و توک خانمهایی هم دیده می شدند که مشغول خواندن برگه های ادعیه – یحتمل زیارت عاشورا - بودند و اشک ؛ البته کالای نایاب این مراسم بود. چیزی که به ندرت روی چهره ای دیده می شد. یعنی صدای بلند طبلها و سنجها ، فرصت پرداختن به هیچ کار دیگری به جز هماهنگ شدن با ریتمشان را نمی داد. دریغ از نشستن یگ گروه چند نفره و ذکر مصیبتی و اشکی.
حجاب بد دخترها و زن ها حقیقتا اذیت می کرد و وصله ناجور مراسم بود. متاسفانه بحث غیرت تو مردها دارد کم کم به فراموشی سپرده می شود و کسی هم عین خیالش نیست ناموسش با چه سرو شکلی در انظار ظاهر می شود. حالا همه نه ولی بعضی ها مانتوها ، روسری ها و ساپورتاشون چنان رنگ های جیغی داشت که ناخواسته توجه همه را جلب می کرد. یعنی یک مانتوی ساده مشکی تو کمد دخترهای ما اینقدر نایاب شده !؟ باید یکی بهشون میگفت حداقل به احترام عزاداری 70 میلیون هموطنت استثنائا این یک روز را یک لباس مناسب بپوشید. عروسی که نیومدین! مراسم عزاست. بعید می دونم تو هیچ کشور گبری هم وقتی سرخاک می روند و تشیع جنازه و مراسم ختم کسی ، با این سرو شکل بروند.
صف نذری گرفتن هم که مثل همه ی صف ها در کشور ، همونقدر منظم و بدون هیچ هولی!
سطح خیابان ها و داخل جویها و کانال های آب هم یک دونه ظرف یک بار مصرف نذری نمی دیدی و لیوان چای ؛ همه مرتب داخل سطل های آشغال!
البته نفس حضور و برپایی این مراسمات آنقدر اهمیت دارد که بشود همه ی این اشکالات را ندید ولی موندم چرا هیچ کار مشخص و موثری از سوی هیچ کسی حتی مراجع در زمینه برگزاری بهتر این مراسم در شان امام حسین(ع) صورت نمی گیرد ؛ یا می گیرد و ما بی خبریم یا کلا نتایجی نداشتند؟!