حیف دانا مردن و افسوس نادان زیستن
 دختربچه نهايتا 10 سالش مي شد و كتاب لاغري را مي خواست.باباش هم بود.
گفتم:" شما كه چاق نيستيد دخترم.بقيه خيلي لاغر مردني هستند!" انگار كه نجاتش داده بودم چهره اش باز شد و گفت:"خودش هم همين عقيده را دارد ولي چه كند با حرفهاي همكلاسي هايش؟!" 
بحث با باباش ادامه يافت و گفتم: دخترها هيچ از خودشان پرسيده اند چرا آقايان ذره اي به خودشان زحمت نمي دهند و از هيچ لقمه ي چربي نمي گذرند بخاطر اينكه هيكلشان مورد پسند خانمشان باشد؟ 
ايشان هم گفت: باز خدا پدر شاهان قاجار را بيامرزد كه در كنار همه ي بي عرضگيشان در حفظ مملكت ، از نظر سليقه خانهاي چاق و پاچه ورماليده را مي پسنديدند.هر چه نباشد آنها حرمسرا داشتند و خبره اينكار بودند ، نه جوانهاي پيزوري الان كه از پس يكيش هم برنمي آيند! 

برچسب‌ها: کتابهای لاغری, همکلاسی, دخترهای چاق, شاهان قاجار
+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر ۱۳۹۲ساعت 3:52  توسط سعید   |