حیف دانا مردن و افسوس نادان زیستن

بچه هایی هستند  که علاقه مند مطالعه کتاب هستند ولی پول تو جیبی شان فقط کفاف خوراکی خریدن را آن روز رامی دهد. در محلات هم عموما کتابفروشی های خوب و پرو پیمونی وجود ندارند و اگر هم هست غالب فروشنده هاشون   تخصصی در معرفی کتاب و پیشنهاد سیر مطالعاتی بر اساس سلیقه و نیاز مشتری ندارند. اگر هم تخصصه هست   حوصله هه نیست ، آن هم حوصله توضیح برای  بچه جماعت. استثناءها را کاری ندارم.

 بچه ای بساط کتاب ما را می بیند و همان لحظه مشتاق خرید کتاب می شود ولی افسوس که پول همراهش نیست. قیمتها هم آنقدر زیاد شده اند که با دو سه باری گذشتن از وسوسه شکم ، قیمت کتاب جور نمی شود. چه بسا اگر کتاب خوب و مناسب سن و جذابی به این بچه ها معرفی شوند باعث ایجاد شوق مطالعه و پیگیری آن بصورت جدی شود و همین یک کتاب خوب شروع جریانی شود که فرد بعدها آن را نقطه عطف زندگیش بداند و عالمی ، دانشمندی ؛ نویسنده ای برجسته شود و منشاء کلی خدمات حتی به کل بشریت شود.

 این همان باقیات صالحاتیست که بعید می دانم از عهده ی انواع دیگر نذری مثل قیمه و چلوکباب بربیاید.

بعضی خانواده ها هم هستند که برای بچه ها ؛ اتفاقا خوب هم خرج می کنند و حسرت کمتر چیزی را به دلشان می گذارند اما نمی دانم چه سریست که حاضرند برای "ایکس باکس" و کفش و لباس های چند صد هزارتومنی به راحتی پول خرج کنند اما به کتاب که می رسند خساستشان گل می کند. انواع بهانه ها را هم برای خودشان دارند. از اینکه کتابها سانسور هستند گرفته تا اینکه کتابهای درسی کلی بچه را خسته می کند و دیگه نیازی به بیشتر خسته کردنشان نمی بینند. یا اینکه بچه اگر کتابخون باشه میتونه عضو کتابخونه مدرسه و محل بشه و الکی پول کتاب نده. ولی اطلاع ندارند داشتن کتاب برای خود بچه و جمع آوری علاقه مندیهاش در کتابخونه ی شخصیش چیز دیگه ایه.

 کسی با کتابهای کتابخونه مدرسه و محل کتابخون حرفه ای نشده.البته باز به استثناها کاری ندارم.داشتن کتابخونه و جمع آوری کتابهای مورد علاقه چیزیه که وقتی اتفاق بیفته بچه را سر زبون خانواده و فامیل و دوستان می اندازه و همین تشویق ها و تغییر نگرش ؛ کلی به پیشرفت و ادامه کار مطالعه کمک می کند.

من محرومیت بچه ی یک پولدار را که ترجیحش در خرید سرگرمی یک غول دو متری پر سرو صدا ، یا یک قطار اسباب بازی  و ریل بزرگش باشد نه کتاب ، را بیشتر از بچه ی یک خانواده فقیری می دانم  که بابا ننه اش می فهمند یک پازل هوش ساده بهتر از آن غول است و یک کتاب مناسب هم ارجح است به برند اصل کاپشن و کلاه.

دیدم خانم آقاهایی را که با نایلونهای پرو پیمون از انواع خوراکی های با کیفیت و گران قیمت به همراه بچه از کنار بساط گذاشته اند و به سمت  ماشی شاسی بلند گران قیمتشان رفته اند اما جلو بساط به طرز معناداری سرعتشان را زیاد کرده اند که بچه بفهمد همان نگاه مختصر به جلد کتابها از دور هم مورد رضایت والدین نبوده و بنابراین باید به سرعت از محل دور شد.

دسته ی دیگر خانم های خانه داری هستند که علاقه شان به انواع کتابها و بخصوص رمانها  را نشان می دهند اما مشخص است پولی که آقای خونه اول هفته داده برای همون هفته ، همین روز سوم چهارم دارد تمام می شود و بنابراین باید با حسرت و سبدی خالی از کتاب به سوی خانه روانه شود و برای سرگرم شدن و احیانا افزایش معلومات به برنامه های تلویزیون بسنده کند.

این دسته اگر کتاب مناسب به دستشان برسد با توجه به فرصت زیاد و ساعتهای بیکاری زیادی که دارند می توانند تبدیل به آدمهای بسیار فکور و اندیشمندی شوند و آن وقت است که می توان به راحتی به تربیت صحیح نسل آینده امیدوار شد.بعلاوه که از نطر شکلی و فرمی هم اهل مطالعه بودن مادر خانواده ، بسیار کمک می کند به اهل مطالعه شدن بچه ها.

دسته ای هم هستند که هم کتاب می خوانند و هم کتاب میخرند اما متاسفانه بیشتر دنبال کتابهایی هستند که به نوعی مجوز ندارند. چه آندسته ای که جزو کتابهای ضاله هستند و چه آن دسته نوشته هایی که به دلایل سیاسی امنیتی اجازه انتشار رسمی ندارند و چه انواعی که ادبیات مبتذل و خارج از عرف یک جامعه اسلامی را دارند. بعضی ها هم که انواعی از عرفانهای کاذب را تبیغ می کنند.کتابهایی هم هستند که صرف ممنوع بودنشان آنها را صاحب مشتری کرده است و جالب که در حوزه ای هستند که از قدیمیها  بزرگانی چون حافظ و سعدی و مولوی و خیام حضور دارند و از معاصران هم اخوان و شاملو و سهراب و بقیه.امثال کارو را عرض می کنم.

این دسته آخر اصولا در برابر کتابهای چاپ شده دارای مجوز در بعد از انقلاب جبهه می گیرند اگر حتی یک فرهنگ لغت باشد یا یک کتاب علمی صرف.

اینها برای کتابهای چاپ جمهوری اسلامی پول نمی دهند مگر اینکه کتابی به آنها هدیه شود یا امانت داده شود. می شود در بحثی که با او پیش آمده خیلی محترمانه پیشنهاد کرد این کتاب را هم برای شنیدن افکاری متفاوت با آنچه قبلا خوانده و  در ذهن دارد مطالعه کند. دادن پول برای هدیه این مدل کتابها به آن مدل خواننده ها شاید در دسته پول خرج کردن برای مقوله "مولفه قلوبهم " جای بگیرد که ذکرش در کتابهای فقه و رساله ها رفته است.

حالا از این صغری چیدن ها می خواهم هدفم را هم بگویم

اظهار تمایل می کنم و اعلام آمادگی که اگر کسی تمایل داشت کار خیریه ای در زمینه کتاب و کتابخوانی بکند من حاضرم کتابهای مناسب را به دست افراد اهلش برسانم یا پولش را بگیرم و کتابها را بخرم و در موقعیت های مناسب به دست اهلش بسپارم یا بودجه ای در دستم باشد برای تخفیف دادن کتابهای مناسب وقتهایی که مشتری کتابی مناسب را در بساط یافته اما بودجه اش نمی رسد و خودم هم توانم در حدی نیست که بتوانم از حدی بیشتر تخفیف بدهم.

برای اطمینان خیرین از اینکه این پولها را هاپولی نمی کنیم به نفع جیب خودمان هم راههایی هست.

اولیش گرفتن شماره تماس از تمام کسانی که کتاب به آنها هدیه شده با این توضیح که خواست شخص اهداکننده بوده که کسی نتواند سوءاستفاده کند و بصورت تصادفی با چند نفر از آنها تماس بگیرید.

دومیش فرستادن یک بازرس مخفی برای اینکه ببیند آیا واقعا کتابها را به دست نیازمندان واقعی می رسانیم یا خیر؟

سوم هم هر روش دیگری که می تواند مچ ما را بگیرد و رسوایمان کند.

مبلغ هم می تواند از هزارتومان باشد تا هر مبلغی که تحریکمان کند از کشور فرار کنیم.

البته بگویم که درصد کمی را بعنوان کمسیون میگیرم.حالا اون آسونه و کنار میایم.زندگی  ما هم باید بچرخد دیگه.

کتابهای خوانده شده تان را هم می توانیم به دست اینگونه افراد برسانیم البته.

می توانم از آنها بخواهم بعد خواندن کتابها نظرشان را جوری به من برسانند که در وبلاگ بنویسمشان.اسمتان هم اگر خواستید می شود در وبلاگ نوشت که کار خیر این شکلی هم رواج بگیرد

زدن پلاکارد و نوشته ای  که مثلا اینجا کتاب نذری می دهیم اصلا شیوه ی خوبی نیست.تجربه اش را دارم.ایرانی جماعت قابلیتش را دارد با طناب مفت خودش را حلق آویز  کند حلق آویز کردنی!

روز عاشورا تعدادی سربند " یاحسین " را بعنوان نذری همراهم بردم و  به بچه ها می دادم مخصوصا بچه هایی که نقصی داشتند و ... می دادم خوشحال شوند. بعضی ها می دیدند مجانیه یکی برای خودشان می خواستند یکی برای داداشون که نیومده ، یکی برای دختر خاله شون ، سه تا هم برای بچه های مهدکودک و ... . خلاصه که همه را هم میدادی کفایتشان نمی کرد.همونهایی که والدینشان اولش گمان می کردند پولیه حاضر نبودن نگاه کنند به آدم و با تکان دادن کله ، نشان می دادند یارو مزاحم نشود.

تشخیص اینکه کتاب به دست کی برسد بر عهده من و دَینش هم همچنین.

از همین الان هم منتظر کامنتهایی از این دست هستم که :"آها! اینهمه سجاده آب کشیدن و .. برای این جور روزی بود که کتابها و نذر خیرین را بالا بکشی و ..."

البته راسیتش اعتماد کردن تو این دوره زمونه خیلی سخته و خود من یکی اگر همچین چیزی بهم پیشنهاد می شد تا طرف را نمی شناختم ریسک نمی کردم و اگر هم ایده ش به نظرم خوب می اومد ترجیح می دادم خودم کتابها را برسونم به دست اهلش.

راهی هم به ذهنم نمیرسه که این اعتماده جلب بشه ، ولی از اون طرف به نظرم این همه سال دستم اومده کیا کتابخون واقعی هستن و کیا هم کتاب بخونن امکان علاقه مند شدنشان هست و حتی امکان تغییر رفتارشان.

البته ظرافتهایی هم داره اینکار

مثلا اگر به قصد اصلاح و امر به معروف و نهی از منکر به یک دختر بدحجاب کتاب " فلسفه حجاب" را حتی هدیه کنی ، همچین اونو میکوبونه تو سرت که خودت اصلاح بشی دیگه از این مدل نهی از منکرا نکنی اما به جاش میشه رمان دوست داشتنی و خواندنی " من او" رضا امیرخانی را هدیه داد که ضمن خوندنش متوجه زیباییها و ظرافت های حجاب بشه. اصلا یک نوع نگاه ویژه به اجرای دستورات خداوند از زبان یک پیرمرد در این کتاب آورده شده که با وجود نقدهایی که بهش شده ولی به نظر من پذیرشش برای فطرت های پاک خیلی آسون و مهمتر ، شیرینه.

خوب اگر بشه با هدیه یک کتاب یک دختر بدحجاب را محجبه کرد و اون هم ممکنه به نوبه خودش بعد از محجبه شدن اون کتاب را به دوستان دیگرش هدیه کنه چرا نباید این کار را کرد؟

نهایتا اینکه من منتظرم و برای این کار فرهنگی با تکیه بر خداوند و تجربه ای که در زمینه کتاب و کتابفروشی کسب کرده ام منشاء خیری بشوم.بقیه ش با شما خیرین عزیز.

 خیِر که نباید لزوما پولش به اندازه ای باشه که بشه باهاش مدرسه و بیمارستان ساخت. هدیه یک کتابی که خوندیش و تو قفسه کتابخونه داره خاک میخوره هم یک کار خیریه محسوب می شود.



برچسب‌ها: نذر کتاب, اهدا کتاب, هدیه دادن کتاب, ترویج کتابخوانی
+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر ۱۳۹۲ساعت 22:44  توسط سعید   |