پسر جوان خوش تیپ و مودبی ، چند باری تا حالا از من کتاب رمان خریده است. رمانها را برای نامزدش می خواهد. از من مشورت می گیرد و داستان رمان را هم می پرسد. حساس است که در عین حالی که جذاب باشد و سر خواننده را گرم کند اما شبیه این سریالهای ماهواره ای نباشد که عشق های مثلثی و بی قیدی را رواج می دهند.همان لحظه هم ، نامزدش را با تلفن روی خط می آورد و با تعریف کمی تحریف شده! حرفهای من رضایتش را برای خرید جلب می کند. یک بار هم یکی از کتابها را پس آورده و با کتاب دیگه ای عوض کرده. می گفت: داستنانش بر خلاف اسمش عاشقانه نبوده .
یادمه خیلی واضح بهش گفته بودم بر خلاف اسمش موضوعش چیز دیگه ایه. این را ، ولی همون پشت تلفن به نامزدش گفت که از اسمش مشخصه که داستانش عاشقانه ست! به رویش نیاوردیم.
تقریبا با هم دوست شدیم و امروز اعتماد کرد و اسرار دل پردردش را پیش من باز کرد.
خبطی که کرده بود این بود آن اوایل آشنایی که برای به دست آوردن دل نامزدش ، گفته که نه هیچ مشکلی با پوشش شیک و کمی راحت خانمش ندارد و نه با حضورش در اجتماع و جمعهای دوستانه بدون حضور خودش مخالفتی دارد. حتی جوگیر شده و پا را فراتر گذاشته بود و گفته بود اصلا اعتقاد دارد خانمها هم مانند آقایان هر چند وقت یکبار به همراه دوستان دخترشان تنهایی مسافرت بروند.گفته از مطرح شدن خانمش - که ظاهرا کلاس موسیقی هم می رود - نه تنها نگران نمی شود که افتخار هم می کند و به شخصیت مستقلش احترام می گذارد و تشویقش هم می کند.
حالا که به واسطه اون حرفها ، نامزد شدند ؛ دیده که نمی تواند و خودخوری امانش را بریده است. می گوید نه که به خانمش اعتماد نداشته باشد و آدم شکاکی باشد اما تحمل نگاههای هرزه و صحبت کردن این جمع های روشنفکری و حتی پسرهای فامیل با خانم خوش تیپ و شیک پوشش را ندارد. خیلی اذیت می شود. به ذهنش رسیده با خریدن رمانهای جذاب و طولانی ، اوقات فراقتش را پر کند که رفت و آمدهای دوستانه اش را کم کند.
الان هم علاوه بر رمان ها ، کتابی را می خواست که همه ی این حرفهای دلش را یکجا زده باشد.
بعید می دانم از کتاب – هر چند خیلی خوب نوشته شده باشد - به تنهایی حل این مشکل بربیاید. سرکوفت زدن و اینکه حالا بشین پای لرز خربزه ای که خوردی هم دور از انصاف و جوانمردیست. کسی که در این شرایط سخت - نه فقط اقتصادی جرات می کند و برای ازدواج پا پیش می گذارد کار بزرگی کرده و خدا هم البته هواش را خواهد داشت یقینا.
بهش پیشنهاد کردم برود دکتر شیری را پیدا کند ، شاید لازم شد همراه نامزدش در یکی از کارگاه هایشان شرکت کنند. کلاسهای مجانی حجه الاسلام شهاب مرادی را هم شنیدم خیلی مفید هستند.
ابتکاری جدید از جنابمان:
تیتر این یادداشت و بعضی یادداشت ها در آینده بر عهده خواننده های خوش ذوقی که به ما لطف دارند. از بینشان یکی را انتخاب می کنیم.ایشالا که بقیه دلخور نشوند.