حیف دانا مردن و افسوس نادان زیستن

به قیافه اش نمی آمد دیوانه باشد، به اطراف نگاه کردم؛ دوربین مخفی هم نبود. نسخه های اصلی «تورات» و «انجیل» را می خواست! گفتم : "من ندارم ولی همه شان نسخه ی اصلی هستند؛ کتاب های آسمانی را که دیگر سانسور نمی کنند پدرجان!"

منظورش چیز دیگری بود؛ حتا، منظورش نه توراتی بود که توی «بیت المقدس» چاپ بشود، و نه انجیل های «واتیکان»! نسخه های تحریف نشده و اصلی اصلی را می خواست. انجیلی را می خواست که «عیسی»یش شراب ساز نباشد و توراتی را که «موسی» با خدایش کشتی نگرفته باشد.

گفتم: "پدر جان، باید صبر کنی «آقا» بیاید!»

با چشم  های غمگین خداحافظی کرد و رفت...

شاید آمده بود همین را به یاد من و شما بیاورد؛ «آقا» که بیاید همه چیز نسخه ی اصلی است؛اورجینالِ اورجینال!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 16:29  توسط سعید   |