پسر جوان کتاب آموزش وبلاگ ر ا برداشت و به دیوار کناری تکیه داد . به جرات می توانم بگویم تمامی صفحات را با آرامش . طمانینه کامل ورق زد و خواند – کتاب قطع رقعی 40 صفحه ای پر از شکل چقدر زمان می برد ؟- چون چند نفر دیگر هم همزمان به کتاب ها نگاه می کردند و با هم حرف می زدیم خیالش از پرسش و نگاه من راحت بود . صفحه آخر را که خواند سرجایش گذاشت.
شنیده بودم خیلی از هنرمندان و نویسندگان به همین شیوه سرپایی روزی چند صفحه از کتاب های مورد علاقه شان را در کتابفروشی ها می خواندند تا تمام میشد اما ظاهر این جوان جوری نبود که فکر کنم پول یک کتاب 2000 تومانی را ندارد.وقتی کتاب را سرجایش گذاشت چون نگاهمان به هم افتاد گفت که : تو اینترنت می گردد اگر کتاب خوبی بود فردا مزاحم می شود.چون مطمئن نبودم واقعا از تنگدستی است یا از زبل بودنش ، دلم نیامد بگویم چرا شما زحمت بکشید، بفرمایید بگوییم نویسنده و ناشرش و چندین کارشناس فردا بیایند همینجا سمینار بگذارند و کتاب 2000 تومانیشان را برای شما تشریح و تایید کنند ، البته اگر جاییش از قلم افتاده و همینجا نتونستی بخونیش!